جز قلب هیچ نشد حاصل و هنوز/ باطل در این خیال که اکسیر میکنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید/مشکل حکایتی است که تقریر میکنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست/ قومی دگر حواله به تقدیر میکنند

 

حکایت فرهنگیان و سرنوشت اسف بار آنها دیگر مثنوی هفتاد من کاغذ شده است. اخیرا در وبلاگ کانون صنفی معلمان ایران مطلبی دیدم با عنوان:((دیدگاه شما چیست؟)) داغ دلم تازه شد که کدام دیدگاه را میگویند؟؟قضیه فرهنگیان و جنبش عدالت خواهانه آنان و مسیرپیش روی آنها چون آفتاب مشخص و مبرهن است.اکنون ۲۰ سال است که فرهنگیان صبور ایران زمین صادقانه و عاشقانه و بدون کمترین چشمداشتی با مشکلات معیشتی بسیار سر کلاسهای درس حاضر می شوند.هر سال مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی!!با دادن وعده های واهی و بی اساس شعور و دانش فرهنگیان شریف را به سخره میگیرند و به آنها وعده امسال و سال دیگر می دهند.و گویا ما فرهنگیان هنوز باور نداریم که تا زمانی که ما خودمان حرکتی جدی نکنیم مشکلاتمان حل نخواهد شد.در اسفند ماه سال ۱۳۸۵ حدود ۲۰ هزار نفر از فرهنگیان بر اساس فراخوان کانون صنفی معلمان در تجمعی اعتراضی شرکت کردند و مشکلات خود را فریاد زدند هم نمایندگان مجلس ٬ هم دولتمردان و هم رهبر انقلاب این ندای اعتراض را شنیدند اما پاسخ این اعتراضها را چگونه دادند ؟؟باتوم و زندان و انفصال و تبعید پاسخ مهرورزانه آنها به ما بود.گویا هنوز هم فکر میکنند که با قلدری و تهدید و ارعاب میتوان اندیشه یک معلم را به بند کشید و صدای او را برای همیشه خفه کرد!

در جریان اعتراضات فرهنگیان عده ای مزدور و مزور که معلوم نیست از کدام آخور تغذیه میکنند فرهنگیان را٬ این قشر صبور و شریف را٬ خارجی و مزدور اجنبی خواندند و آنچه لایق خودشان بود به معلمان نسبت دادند و عده ای هم آنها را به صبر و خویشتن داری دعوت کردند.که حاصل همه آنها جز اتهام و سر خوردگی و انفصال و اخراج و تبعید چیزی برای فرهنگیان نداشت.وضعیت نابسامان معیشتی معلمان تبدیل به زخمی کهنه شد که هرز چند گاهی سر باز می کند.اکنون دیگر نه آموزشی مانده و نه پرورش !دیگر اثری از نشاط و شادابی در معلمان دیده نمیشود.دیگر از  پویایی و شکوفایی در این ویرانه خبری نیست.مقام رهبری بدانند تا زمانی که برای معیشت معلمان فکری نکنند خبری از شکوفایی و نوآوری در این وزارتخانه نیست.

و اما تکلیف فرهنگیان در این وانفسا چیست؟کاملا واضح است و نیازی به سوال ندارد کسی که حقش تضییع میشود برای احقاق حق خود دست به اعتراض و شکایت می زند. تجمع اعتراضی ساده ترین و منطقی ترین راه برای رسیدن به  این حق است.در قانون اساسی جمهوری اسلامی حق تجمع اعتراضی بدون حمل سلاح برای افراد جامعه به رسمیت شناخته شده است و نیاز به  صدور مجوزاز سوی هیچ نهادی را هم ندارد .معلمانی که سرنوشت خود را به تقدیر سپرده اند باید خیلی ساده لوح باشند اگر باور کنند که با در خانه نشستن و ناسزا گفتن به وزیر و وکیل مشکلات آنها حل خواهد شد!

 

اما همکاران بزرگوار در کانون صنفی و سازمان معلمان باید بدانند که تنها نهاد رسمی و غیر سیاسی هستند که تقریبا تمام معلمان به آنها اعتماد کرده اند.بعد از تجمع با شکوه اسفند ۱۳۸۵ که برگ زرینی در فعالیتهای کانون صنفی بود .متاسفانه بعد از آن تهدیدها و هزینه های سنگینی که به فعالان صنفی تحمیل شد.حضور کانون در جنبش عدالتخواهانه معلمان روز به روز کمرنگ تر میشود.و این قضیه  تمام رنجها و خون دل خوردنهای هزاران فرهنگی آگاه و روشنفکر را که دغدغه ای جز اعتلای فرهنگی و علمی و شکوفایی ندارند به باد فنا و نابودی میسپارد .عزیزان!! دستاورد اعتراض ما٬  تجمع ما و تحصن ما چیزی جز سرخوردگی ٬ تبعید ٬زندان٬ و  انفصال بود؟.و اکنون که در آستانه بزرگداشت روز معلم هستیم آیا میخواهیم همچنان خاموش بمانیم و بر تحقیر شدنمان صحه بگذاریم؟ که: بله ما قبول داریم که در این اجتماع نفرین شده سنگی تیپا خورده هستیم .پس بیایم تا دیر نشده برای اعتلای علم و فرهنگ این مرز وبوم به تاراج رفته طرحی نو در اندازیم تا فردای روزگار در پیشگاه وجدانهای بیدار و تاریخ شرمنده نباشیم.


 

نوشته شده توسط اسرار ازل در ساعت موضوع | لینک ثابت